هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
46
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
فحشا و منكرات به حد افراط ، غرق گشته بود . امام ابا عبد اللّه الحسين ( ع ) به هنگامى كه وليد شبانه وى را فرا خواند تا براى يزيد از وى بيعت بگيرد دربارهاش فرمود : يزيد بن معاويه مردى فاسق و فاجر و مشروب - خوار و دستش به خون حرام آلوده و آشكارا به فسق و فجور مىپردازد و كسى چون من با كسى چون او بيعت نخواهد كرد . و عبد اللّه بن حنظلة كه وقتى يزيد بن معاويه ارتشى را براى نبرد با اهل مدينه به منظور جلب بيعت آنها گسيل كرد با آنها هم پيمان شده بود - آنچنان كه در روايت ابن سعد در طبقاتش آمده - خطاب به لشكريان دربارهء او گفت : اى مردم تنها از خدايى كه جز او نيست بترسيد به خدا سوگند ما آنچنان عليه يزيد بن معاويه قيام نكرديم كه ترسيديم از آسمان سنگ باران شويم او كسى است كه با مادران و دختران و خواهران نزديكى مىكند و مشروب مىخورد و نماز و روزه ترك مىگويد و به خدا اگر كسى از مردم با من نبود نفرين شايستهاى به او مىكردم . و مسعودى در جلد دوم مروج الذهب خود مىگويد : يزيد بسيار خوشگذران بود و پرندگان و سگان و ميمونها و نيز هم پيالههايى براى ميگسارى خود داشت و مىافزايد : او روزى پس از كشته شدن امام حسين بر سر ميز مشروب نشست و سمت راستش ابن زياد قرار گرفته رو به ساقيان كرد و گفت : - مرا جرعهاى ده تا جانم از آن سيراب گردد ؛ و سپس زنده باشى جرعهاى نيز به ابن زياد ده كه او - رازدار و صاحب امانت منست و هم او ؛ غنايم بدست آورده و جهادم را رسيدگى مىكند . آنگاه به آوازخوانان دستور داد تا به آواز بپردازند و در ادامه مىگويد : او در زمان خود سرآمد همه در فسق و فجور و ارتكاب منكرات بود و در زمان وى آواز و غنا و مىخوارى و ميگسارى در مكه و مدينه ظاهر شد و همه گونه وسايل عيش و نوش و بادهگسارى ، فراهم آمد . او ميمونى داشت كه « أبا قيس » نامش نهاده بود كه بالشى برايش مىگذاشت و در كنار هم پيالههايش مىنشست ، او بنا به تعبير راوى ، ميمون بدطينتى بود كه بر ماده الاغ تربيتشدهاى كه با لجام و زين آراسته بود ، سوارش مىكرد و در مسابقات اسب سوارى شركتش مىداد . روزى برندهء مسابقه شد و استخوان را به دهان گرفت و